تبلیغات
" انچه در درون انسان است " - بدرود تابستان
دوشنبه 22 شهریور 1389

بدرود تابستان

   نوشته شده توسط: فرشید    

.

این شعر رو گذاشتم چون واقعا تابستان امسال پر از خاطرات زیاد بود برای من و هیچ وقت دوست ندارم این تابستون تموم بشه با وجود اینکه هوا خیلی گرم بود ولی گرمی خاطرات گرمی تابستون رو از یادمون می برد .....

پشت خرمنهای گندم

لای بازوهای بید

آفتاب گرم کم کم رونهفت

بر سر گیسوی گندمزارها

بر فراز سینه ی پر بار دشت

بوسه ی بدرود تابستان شکفت

از تو بود ای چشمه ی جوشان تابستان گرم

گر به هر سو خوشه ها جوشید و خرمن ها رسید

از تو بود از گرمی آغوش تو

هر گلی خندید و هر برگی دمید

این همه شهدو شکر از سینه پرشور تست

در دل ذرات هستی نور تست

مستی ما از طلائی خوشه انگور تست

راستی را بوسه ی تو ، بوسه ی بدرود بود؟

بسته شد آغوش تابستان؟

خدایا......

زود بود!

خداحافظ فصل خوب عطش !

فصلی که آب را در تو گواراتر یافتم

نه ! که عطش تو ،آنرا گواراتر کرده بود...

خدایا !

عطش تمام خوبیای دنیا را برمن بچشان تا زندگی ام روز به روز گواراتر شود....

و من هر روز تشنه تر از روز پیش گردم...

تشنه همیشگی مهر تو ، خدای زلال و گوارای من ....!


نمایش نظرات 1 تا 30