تبلیغات
" انچه در درون انسان است "
دوشنبه 8 آذر 1389

وب جدید

   نوشته شده توسط: فرشید    

.

سلام دوباره . اومدم بهتون خبرم بدم كه از این به بعد این وب تعطیله جاش یه وب جدید با ادرس

 www.e-f-k.blogfa.com ساخته شده .تقریبا وب تمام دوستان رو لینك كردم ولی دوستان حتما بیان و نگاه كنن اگه وبشون نبود در قسمت نظرات بهم خبر بدن تا لینكشون كنم

حتما وب جدید من رو لینك كنین تا دیگه اشتباه نشه و این وب رو از لینكتون پاك كنین

من دیگه به این وب سر نمیزنم

ممنونم از همه


جمعه 28 آبان 1389

الفبای خوشبختی

   نوشته شده توسط: فرشید    

.

سلام دوباره . اومدم بهتون خبرم بدم كه از این به بعد این وب تعطیله جاش یه وب جدید با ادرس

 www.e-f-k.blogfa.com ساخته شده .تقریبا وب تمام دوستان رو لینك كردم ولی دوستان حتما بیان و نگاه كنن اگه وبشون نبود در قسمت نظرات بهم خبر بدن تا لینكشون كنم

حتما وب جدید من رو لینك كنین تا دیگه اشتباه نشه و این وب رو از لینكتون پاك كنین

من دیگه به این وب سر نمیزنم

ممنونم از همه

 

با سلام خدمت داداشی ها و ابجی های گلم

عید چند روز گذشته رو به همتون تبریک میگم

اول می خوام از همه شما عزیزای گلم تشکر بکنم از اینکه به من لطف دارین و برای من نظر میزارین

دوم هم می خوام بهتون بگم که اینبار راز خوشبختی رو براتون گذاشتم تا همه شما پاره های تنم خوشبخت باشین تو زندگی .

 

الفبای خوشبختی

 

1-      پذیرا باشید

دیگران را همانگونه که هستند و اعتقاد دارند بپذیرید حتی اگر با باورها ، انگیزه ها و اعمالشان مشکل دارید

2-      رها شوید

خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان در زندگی می شود ، رها سازید

3-      خلق کنید

خانواده ای از ان دسته از دوستانتان تشکیل دهید که بتوانید امیدها ، ارزوها ،ناراحتی ها و شادی ها یتان را با انها شریک شوید

4-      تصمیم بگیرید

تصمیم بگیرید که هر اتفاقی هم که بیافتد در زندگی موفق باشید . در صورت شادی راهش را به طرفشما پیدا می کند .مشکلات و سختی ها تنها موانعی جزئی در راه هستند .

5-      کاوشگر باشید

جستجو و ازمایش کنید . دنیا چیزهای زیادی برای کشف شدن دارد و شما قادرید چیزهای زیادی را کشف کنید . هر زمان که چیز جدیدی را امتحان می کنید ، خودتان را بیشتر خواهید شناخت.

6-      ببخشایید

ببخشایید و فراموش کنید. کینه فقط شما را سنگین تر می کند و ناراحتی و غصه به همراه دارد. ان را پشت سر بگذارید و به خاطر داشته باشید که هر کسی امکان دارد اشتباه کند

7-      رشد کنید

عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنید تا مانع و سد راه شما برای رسیدن به اهدافتان نشود

8-      امیدوار باشید

به بهترین چیزها امید داشته باشید و هرگز فراموش نکنید که هر کاری ، تا زمانی که بر خدا توکل کنید و در کارهایتان پشتکار داشته باشید ، امکان پذیر است.

 

ادامه الفبای خوشبختی در اپهای بعدی براتون میزارم . الفای خوشبختی باید مرحله به مرحله پیش بره به همین خاطر تصمیم گرفتم در سه مرحله براتون بزارم . مرحله اول رو در خودتون بوجود بیارین و اثارش رو ببینین تا بریم سراغ مرحله بعدی .

دوست دارشما داداش فرشید

 


چهارشنبه 19 آبان 1389

یه عکس ،یادگاری تقدیم به شما

   نوشته شده توسط: فرشید    

.

 با سلام خدمت داداشی ها و ابجی های عزیزم

امیدوارم حال همگی خوب باشه و شاد و خندون و سر حال باشین

این بار خواستم یه تنوع بدم  و همه رو غافل گیر کنم

عزیزای من این دفعه عکسم رو گذاشتم تا همه بدونین چه داداشی زشتی دارین

البته شما دوستای گلم با چشم های زیباتون دیگه من رو هم زیبا ببینید باشه .

یه توضیح درباره عکس بدم .این عکس یه روز بعد از مریضیمه یه خرده داغون شدم ولی بدل نگیرید

امیدوارم از داشتن داداشی مثل من پشیمون نشید

 

خیلی زشتم نه به دل نگیرین برای روز عید خودم رو خوشکل میکنم یه عکس دیگه بهتون میدم

اگه زنده بودیم و خدا خواست حتما یه عکس دیگه براتون میزارم

دوستای گلم خیلی دوستون دارم  این رو از صمیم قلبم میگم

هیچ وقت دوستای عزیز مثل شما نداشتم اینقدر که شما به فکر من هستید هیچ کس به فکر من نیست

وقتی اومدم و نظراتتون رو خوندم  هزاران بار از خدا تشکر کردم که به من این همه دوستای خوب داده

که همشون برام مثل داداش و ابجی هستند

دوستتون دارم به اندازه تمام چیزهایی که روی کره ی خاکی وجود داره و به اندازه  بزرگی کهکشان .

خدایا از همه دوستای گلم مواظبت کن و نذار هیچکدام از اونا ناراحت باشن و هیچ وقت نذار بلایی بیاد طرفشون

امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن


یکشنبه 9 آبان 1389

کلینیک خدا

   نوشته شده توسط: فرشید    

.

به نام برترین نام که برتر از نام او نامی نیست

سلام بر ابجی ها و داداشی های گلم و همچنین دوستای مهربونم ارزو میکنم همیشه شاد و موفق و پیروز باشیید

امیدوارم از این مطلب خوشتون بیاد

 

کلینیک خدا

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم

فهمیدم که بیمارم......

خدا فشار خونم را گرفت ، معلوم شد لطافتم پایین امده.

زمانی که دمای بدنم را اندازه گرفت، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد

ازمایش ضربان قلب نشان داد به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم

"تنهایی" سرخرگهایم را مسدود کرده بود

و انها دیگرنمی توانستند برای قلب خالی ام خون برسانند

به ارتوپد مراجعه کردم ، چون نمی توانستم کنار دوستانم راه بروم

یا انها را در اغوش بگیرم

بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستی پیدا کده بودم

همین ور فهمیدم که مشکل نزدیک بینی دارم

چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم

زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم ،معلوم شد مدتی است

صدای خدا را ،انگاه که در طول روز با من صحبت میکند ، نمی شنوم

برای تمام این مشکلات ، خدای مهربانم به من مشاوره رایگان داد.

به شکرانه اش تصمیم گرفتم به محض ترک کلینیک

تنها داروهای حقیقی ای که او در کلمات راستینش برایم تجویز کرده ، مصرف کنم:

هر روز صبح یک لیوان قدر دانی بنوشم.

قبل از رفتن به محل کار ، یک قاشق ارامش بخورم

هر ساعت یک کپسول صبر ، یک فنجان اخوت و یک لیوان فروتنی بنوشم.

زمانی که به خانه برمی گردم ، به مقدار کافی عشق بنوشم

و زمانی که به بستر می روم ،دو عدد وجدان اسوده مصرف کنم

تسلیم غصه ،نا امیدی و یا هر چیزی که در حال حاضر با ان دست و پنچه نرم میکنید نشوید.

خدا می داند شما چه حسی دارید.....

او دقیقا می داند در همین لحظه ،چه اتفاقی برایتان در حال رخ دادن است

هدف و نقشه ای که خداوند برایتان دارد،بهترین و بی نقص ترین است

او می خواهد شما چیزهایی را بفهمید و درک کنید که همین زندگی اکنون

و بودن در جایی که الان هستید ، شما را به ان خواهد رساند.

امیدوارم خدا نعمت هایش را برایتان سرازیر کند:

رنگین کمانی، به ازای هر طوفان

لبخندی ، به ازای هر اشک

دوستی فداکار، به ازای هر مشکل

نغمه ای شیرین ، به ازای هر آه

و اجابتی نزدیک برای هر دعا

خداوندا از نعمتهایی که در اختیار ما قرار دادی تو را شکر میگوییم.

خداوندا به ما بالهایی بده تا بتوانیم به سویت پرواز کنیم

خداوندا پدر و مادرمان را همیشه سلامت بگردان

خداوندا تمام بیماران را شفا بده

خداوندا مرا یاری کن تا دوستانم را ناراحت و غمگین نسازم

خداوندا از دادن این همه ابجی و داداش از تو ممنونم

خداوندا ابجی ها وداداشی های گلم را همیشه شاد و خندان و موفق بگردان

امــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــین


یکشنبه 2 آبان 1389

بچه که بودیم

   نوشته شده توسط: فرشید    

.

سلام دوستای عزیزم

امیدوارم حالتون خوب باشه و از این مطلب لذت ببرید

 

بچه که بودیم

 

کوچیک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم

حالا که بزرگیم چه دل تنگیم

کاش دل هامون به بزرگی بچگی بود

کاش همون کودکی بودیم که حرفهاش رو از نگاهش می شد خوند

کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم

کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود

کاش قلب ها در چهره بود

اما حالا اگر فریاد هم بزنیم کسی نمیفهمه و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم

سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست

سکوتی رو که یک نفر بفهمه بهتر از هزار فریادی است که هیچ کس نفهمه سکوتی که سر شار از ناگفته هاست

ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد داره

دنیا رو ببین...

بچه بودیم از اسمان بارون می امد

بزرگ شدیم از چشم هامون می اید

بچه بودیم همه چشم های خیسمون رو می دیدند

بزرگ شدیم هیچ کس نمی بینه

بچه بودیم توی جمع گریه میکردیم

بزرگ شدیم توی خلوت

بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست بزرگ شدیم خیلی راحت دلمون می شکنه

بچه بودیم همه رو 10 تا دوست داشتیم بزرگ شدیم بعضی ها رو هیچی ،بعضی ها رو کم و بعضی ها رو بینهایت دوست داریم

بچه که بودیم قضاوت نمیکردیم و همه یکسان بودن بزرگ شدیم قضاوت های درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه

کاش هنوز همه رو به اندازه همون بچگی 10 تا دوست داشتیم

بچه که بودیم اگه با کسی دعوا می کردیم یک ساعت بعد از یادمون میرفت

بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سال ها تو یادمون مونده و اشتی نمی کنیم

بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سر گرم می شدیم

بزرگ که شدیم حتی 100 تا کلاف نخم سرگرممون نمی کنه

بچه که بودیم بزرگترین ارزومون داشتن کوچکترین چیز بود

بزرگ شدیم کوچکترین ارزومون داشتن بزرگترین چیزه

بچه که بودیم ارزومون بزرگ شدن بود

بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم

بچه که بودیم تو بازی هامون همه اش ادای بزرگترها رو در می اوردیم

بزرگ شدیم همه اش تو خیالمون بر می گردیم به بچگی

بچه بودیم درد دل ها رو به ناله ای می گفتیم همه می فهمیدند

بزرگ شدیم درد دل رو به صد زبان میگیم ....هیچ کس نمیفهمه

بچه که بودیم دوستی ههمون تا نداشت

بزرگ شدیمهمه دوستی هامون تا داره

بچه که بودیم بچه بودیم

بزرگ که شدیم ،بزرگ که نشدیم هیچ ، دیگه همون بچه هم نیستیم.

ای کاش با همون صفت های خوب و پاک بچگی بزرگ می شدیم


جمعه 23 مهر 1389

چقدر عجیبه ، کاش

   نوشته شده توسط: فرشید    

.

سلام بر دوستای عزیزم .

یه اتفاق بدی افتاده میخوام بهتون بگم .

داداش ،فرشته(دلشکسته) رو زدن و الان حالش خوب نیست باید عمل بشه از شما تمام دوستای گلم میخوام همنطور که به من دلداری دادید به فرشته عزیز هم دلداری بدید و برای برادرش دعا کنین تا زود حالش خوب بشه ازتون میخوام برید به وبش (در قسمت لینکها فرشته (دلشکسته) وب فرشته عزیز هستش) و دلداریش بدید .از همه شما دوستای گلم ممنونم .

سلام ابجی ها و داداشی های گلم

اول میخوام از همه شما دوستای گلم تشکر کنم بابت اینکه با من همدردی کردید و میخوام اینو بگم که اگه شماها نبودید دیگه نمیومدم نت و میخواستم همه چیز رو ولش کنم .

دو تا مطلب نوشتم اومیدوارم خوشتون بیاد .

 

چقدر عجیبه

چقدر عجیبه که تا وقتی گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه

چقدر عجیبه که تا وقتی مریض نشی کسی برات گل نمیاره

چقدر عجیبه که تا وقتی فریاد نکنی کسی به طرفت بر نمی گرده

چقدر عجیبه که بی بهانه هیچوقت کسی برات هدیه نمی خره

چقدر عجیبه که تا وقتی بزرگ نباشی کسی به قصه ات گوش نمیده

چقدر عجیبه که تا وقتی قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد

چقدر عجیبه که تا وقتی بچه نباشی کسی برات قصه نمیگه

چقدر عجیبه که تا وقتی نمردی کسی تو رو نمی بخشه

 

کاش

کاش وقتی زندگی فرصت دهد                         گاهی از پروانه ها یادی کنیم

کاش بخشی از زمان خویش را                        وقف قسمت کردن شادی کنیم

کاش وقتی اسمان بارانی است                       از زلال چشم هایش تر شویم

وقت پاییز از هجوم دست باد                           کاش مثل پونه ها پرپر شویم

کاش دلتنگ شقایق ها شویم                        به نگاه سرخ شان عادت کنیم

کاش شب وقتی که تنها می شویم                 با خدای یاسها خلوت کنیم

کاش گاهی در مسیر زندگی                          باری از دوش نگاهی کم کنیم

فاصله های میان خویش را                             با خطو دوستی مبهم کنیم

کاش مثل اب ، مثل چشمه سار                     گونه نیلوفری را تر کنیم

ما همه روزی از اینجا میرویم                           کاش این پرواز را باور کنیم

کاش با حرفی که چندان سبز نیست                قلب های نقره ای را نشکنیم

کاش هر شب با دو جرعه نور ماه                     چشم های خفته را رنگی زنیم

کاش بین ساکنان شهر عشق                        رد پای خویش را پیدا کنیم

کاش با الهام از وجدان خویش                        یک گره از کار دل ها وا کنیم

کاش رسم دوستی را ساده تر                       مهربان تر ، اسمانی تر کنیم

کاش در نقاشی دیدارمان                             شوق ها را ارغوانی تر کنیم

کاش اشکی قلبمان را بشکند                       با نگاه خسته ای ویران شویم

کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند                    ما به جای ابرها گریان شویم

کاش وقتی ارزویی می کنیم                         از دل شفاف مان هم رد شود

مرغ امین هم از انجا بگذرد                           حرفهای قلب مان را بشنود


جمعه 16 مهر 1389

دیدار تلخ با دختر عمو

   نوشته شده توسط: فرشید    

.

سلام دوستای گلم ابجیها و داداشی های گل

از اینکه چند روزی نبودم از همتون معذرت میخوام ولی خوب براش دلیل دارم

دخترم عموم چند روز پیش فوت کرد به خدا حقش نبود اخه تازه اول جونیش بود ولی خوب خدا اونرو از من گرفت خیلی دوستش داشتم از خودم بیشتر .به خدا الان دارم میسوزم .ای کاش خودش مرده بود یکی با تفنگ زد تو سرش اونو کشت به خدا اگه اون پسره رو پیدا کنم تیکه تیکش می کنم .

دوستای گلم ازتون میخوام برای همه ی ما دعا کنید تا این قضیه رو زود فراموش کنیم به خدا داریم داغون میشییم  مخصوصا مادر این دختره که به خدا داره میمیره .

از خصوصیاتش براتون بگم شما هم گریتون میگیره مثل من که الان دارم گریه میکنم .دختر عموم 24 سال سن داشت ولی انگار دختر 12 ساله بود با همه قوم و خویش خوب بود همه باهاش خوب بودن دختر خیلی گلی بود نمازهاش رو هیچ وقت ترک نمیکرد در کل فکر کنم الان تو بهشته .

میخوام یه کم با دختر عموم حرف بزنم و فکر کنم اونم داره من رو میبینه و حرفهام رو میشنوه :

سلام دختر عمو کجا رفتی چرا رفتی چرا منو تنها گذاشتی حالا کی برام اس ام اس میزنه حالا به کی زنگ بزنم دیروز مادرت بهم گفت حالا بهت زنگ بزنم حالا بهت اس ام اس بدم ولی حالا تو نیستی اگه بودی میزاشتمت رو چشمام کجایی بیا که دارم داغون میشم به خدا دوست دارم دروغ نمیگم این بار دارم جدی میگم مثل همیشه اذیتت نمیکنم جون من برگرد دیگه هیچ وقت اذیتت نمیکنم دوباره بیا پیشم بیا ببین برادرات دارن داغون میشن پسر عموهات هموشون دارت از بین میرن بیا ببین هر روز یکی رو دارن میبرن بیمارستان به خاطر تو .به خاطر تو همه دارن قرص اعصاب میخورن بیا برگرد تو میخواستی عروسی کنی یادته به من گفتی باید تو عروسیت برقصم الان تو تشییه جنازت شرکت کردم دختر عمو به خدا دارم از بین میرم لااقل شبها بیا تو خوابم تا ببینمت دوست دارم دختر عمو دوست دارم .

اومیدوارم شما دوستان برای ما دعا کنید دیگه طاقت نداریم برای من خیلی سخته اخه ما دوتا با هم بزرگ شدیم 21 سال زندگیمون رو با هم سپری کردیم با هم درس خوندیم و چیزهای دیگه که هیچ وقت نمیتونم فراموش کنم ازتون میخوام برامون دعا کنین تا یه کمی اروم بگیریم .وصیت کردم وقتی منم مردم کنار دختر عموم خاکم کنن .

دوست دارم دختر عمو دوست دارم و چرا منو با خودت نبردی؟ من اقت ندارم .   


جمعه 9 مهر 1389

بهترین بهترینها

   نوشته شده توسط: فرشید    

.

سلامی دوباره خدمت دوستان گلم که ارزو میکنم هر کجا هستند شاد باشن . این شعر رو که نوشتم حال و هوای من رو بدجور عوض کرده امیدوارم حال و هوای شما دوستای گلم هم عوض شه .

                                         بهترین بهترینها  

 

پیش از اینها فکر میکردم خدا                                خانه ای دارد میان ابرها        

مثل قصر پادشاه قصه ها                                     خشتی از الماس و خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور                               بر سر تختی نشسته با غرور

ماه برق کوچکی از تاج او                                     هر ستاره پولکی از تاج او     

اطلس پیراهن او اسمان                                      نقش روی دامن او کهکشان  

رعد و برق شب صدای خنده اش                           سیل و طوفان نعره توفنده اش

دکمه پیراهن او افتاب                                          برق تیغ و خنجر او مهتاب        

هیچ کس از جای او اگاه نیست                            هیچکس را در حضورش راه نیست

پیش از اینها خاطرم دلگیر بود                              از خدا در ذهنم این تصویر بود  

ان خدا بی رحم بود و خشمگین                          خانه اش در اسمان دور از زمین

بود اما در میان ما نبود                                       مهربان و ساده و زیبا نبود     

در دل او دوستی جا نداشت                                مهربانی هیچ معنایی نداشت

هر چه می پرسیدم از خود از خدا                         از زمین ، از اسمان ، از ابرها

زود میگفتند این کار خداست                               پرس و جو از کار او کاری خطاست

اب اگر خوردی ، عذابش اتش است                      هر چه می پرسی ، جوابش اتش است

تا ببندی چشم ، کورت می کند                          تا شدی نزدیک ، دورت می کند  

کج گشودی دست ، سنگت می کند                   کج نهادی پا ، لنگت می کند   

تا خطا کردی عذابت میکند                                در میان اتش ابت میکند         

با همین قصه دلم مشغول بود                           خوابهایم پر زدیو و غول بود      

نیت من در نماز و در دعا                                  ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه میکردم همه از ترس بود                         مثل از بر کردن درس بود        

مثل تمرین حساب و هندسه                            مثل تنبیه مدیر مدرسه          

مثل صرف فعل ماضی سخت بود                       مثل تکلیف ریاضی سخت بود  

تا که یک شب دست در دست پدر                     راه افتادم به قصد یک سفر     

در میان راه در یک روستاه                               خانه ای دیدم خوب و اشنا      

زود پرسیدم پدر اینجا کجاست                         گفت اینجا خانه خوب خداست   

گفت اینجا می شود یک لحظه ماند                  گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند

با وضویی دست و رویی تازه کرد                      با دل خود گفتگویی تازه کرد  

گفتمش پس ان خدای خشمگین                    خانه اش اینجاست اینجا در زمین

گفت اری خانه او بی ریاست                          فرش هایش از گلیم و بوریاست

مهربان و ساده و بیکینه است                         مثل نوری در دل ایینه است    

عادت او نیست خشم و دشمنی                    نام او نور و نشانش روشنی   

خشم ، نامی از نشانی های او                     حالتی از مهربانی های او       

قهر او از اشتی شیرین تر است                      مثل قهر مهربان مادر است     

دوستی را دوست معنی می دهد                  قهر هم با دوست معنی می دهد

هیچ کس با دشمن خود قهر نیست                قهری او هم نشان دوستی است

تازه فهمیدم خدایم ، این خداست                   این خدای مهربان و اشناست

دوستی ، از من به من نزدیکتر                       از رگ گردن به من نزدیک تر

ان خدای پیش از این را باد برد                       نام او را هم دلم از یاد برد

ان خدا مثل خیال و خواب بود                        چون حبابی ، نقش روی اب بود

می توانم بعد از این با این خدا                      دوست باشم ، دوست ، پاک و بی ریا

می توان با این خدا پرواز کرد                         سفره دل را برایش باز کرد

می شود درباره گل حرف زد                         صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

میتوان با او صمیمی حرف زد                        مثل یاران قدیمی حرف زد

می توان تصنیفی از پرواز خواند                    با الفبای سکوت اواز خواند

می توان مثل علفهاحرف زد                         با زبانی بی الفبا حرف زد

می توان با این خدا پرواز کرد                        سفره دل را برایش باز کرد  


جمعه 2 مهر 1389

لیلی

   نوشته شده توسط: فرشید    

.

تو این پست ابتدا میخوام از تمامی ابجی ها و داداشی های گلم تشکر ویژه داشته باشم به خاطر راهنمایی ها و همچنین نظرات زیباتون . و می خوام به همتون بگم دوستون دارم قد تمام ستارگان دنیا .

دوســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتتون دارم ابجی های گلم

دوســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتتون دارم داداشی های گلم

 

این شعر رو انتخاب کردم چون به نظرم به دنیای واقعی خیلی نزدیکه و شاید خود حقیقت این دنیا باشه .

لیلی

لیلی زیر درخت انار نشست

درخت انار عاشق شد

گل داد

سرخ سرخ...

گلها انار شدند

داغ داغ ...

هر اناری هزار دانه داشت . دانه ها عاشق بودند ، بی تاب بودند ، توی انار جا نمی شدند.

انار کوچک بود ، دانه ها بی تابی کردند ، انار ترک برداشت.

خون انار روی دست لیلی چکید

لیلی انار ترک خورده را خورد.

مجنون به لیلی اش رسید

خدا گفت :راز رسیدن فقط همین است ، فقط کافیست انار دلت ترک بخورد....

خدا گفت : لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من ، ماجرایی که باید بسازیش

لیلی درد است، درد زادنی نو ، تولدی به دست خویش

لیلی رفتن است ، عبور است و رد شدن

لیلی جستجو است ، لیلی نرسیدن است و بخشیدن.

لیلی سخت است و دور از دسترس

لیلی زندگیست ،زیستی از نوع دیگر.

شیطان گفت : لیلی تنها یک اتفاق است ، بنشین تا اتفاق بیفتد.

لیلی آسودگی است ، خیالی است خوش

لیلی ماندن است و فرو در خویشتن رفتن

لیلی خواستن است ، گرفتن و تملک

لیلی ساده است و همین جا دمدست است ....

و اینچنین دنیا پر شد از لیلی هایی زود.

در اخر این سؤال رو از شما دوستان گلم دارم که ایا این حقیقت دنیا نیست؟


یکشنبه 28 شهریور 1389

عشق

   نوشته شده توسط: فرشید    

.

در ابتدا می خوام یه تشکر جانانه تقدیم کنم به زن داداشم که خیلی دو ستش دارم و میمیرم براش و دلم میخواد همیشه شاد و خرم باشه و همه جا و هر جا که باشه و باشم میگم دوستت دارم زن داداش .

دوســــــــــــــــــــــــــــــــتت دارم

 

این شعر رو یکی از ابجی های گلم به نام فرشته برام فرستاده که خیلی زیبا بود من خوشم اومد امیدوارم شما هم خوشتون بیاد .

عشق گاهی خواهش برگ است در اندوه تاک
عشق گاهی رویش برگ است در تن پوش خاک
عشق گاهی ناودان گریه ی اشک بهار
عشق گاهی طعنه بر سرو است در بالای دار
عشق گاهی یک تلنگر بر زلال تنگ نور
پیچ و تاب ماهی اندیشه در ژرفای تور
عشق گاهی می رودآهسته تا عمق نگاه
همنشین خلوت غمگین آه
عشق گاهی شور رستن در گیاه
عشق گاهی غرقه ی خورشید در افسون ماه
عشق گاهی سوز هجران است در اندوه نی
رمز هوشیاریست در مستی می
عشق گاهی آبی نیلوفریست
قلک اندیشه ی سبز خیال کودکیست
عشق گاهی معجز قلب مریض
رویش سبزینه ای در برگ ریز
عشق گاهی شرم خورشید است در قاب غروب
روزه ای با قصد قربت ذکر بر لب پایکوب
عشق گاهی هق هق آرام اما بی صدا
اشک ریز ذکر محبوب است در پیش خدا
عشق گاهی طعم وصلت می دهد
مزه ی شیرین وحدت می دهد
عشق گاهی شوری هجران دوست
تلخی هرگز ندیدن های اوست
عشق گاهی یک سفر در شط شب
عشق پاورچین نجوای دو لب
عشق گاهی مشق های کودکیست
حس بودن با خدا در سادگیست
عشق گاهی کیمیای زندگیست
عشق در گل راز ناپژمردگیست
عشق گاهی هجرت از من تا ما شدن
عشق یعنی با تو بودن ما شدن
عشق گاهی بوی رفتن می دهد
صوت شبناک تو را سر می دهد
عشق گاهی نغمه ای در گوش شب
عادتی شیرین به نجوای دو لب
عشق گاهی می نشیند روی بام
گاه با صد میل می افتد به دام
عشق گاهی سر به روی شانه ای
اشک ریز آخر افسانه ای
عشق گاهی یک بغل دلواپسی
عطر مستی ساز شب بو اطلسی
عشق گاهی هم حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند
عشق گاهی نو بهاری گاه پاییزی سرخ زرد!
گاه لبخندی به لب های تو گاهی کوه درد
عشق گاهی دست لرزان تو می گیرد درون دست خویش
گاه مکتوب تورا ناخوانده می داند زپیش
عشق گاهی راز پروانه است پیرامون شمع
گاه حس اوج تنهاییست در انبوه جمع
عشق گاهی بوی یاس رازقی
ساقدوش خانه ی بن بست یاد مادری
عشق گاهی هم خجالت می کشد
دستمال تر به پیشانی عالم می کشد

 


دوشنبه 22 شهریور 1389

بدرود تابستان

   نوشته شده توسط: فرشید    

.

این شعر رو گذاشتم چون واقعا تابستان امسال پر از خاطرات زیاد بود برای من و هیچ وقت دوست ندارم این تابستون تموم بشه با وجود اینکه هوا خیلی گرم بود ولی گرمی خاطرات گرمی تابستون رو از یادمون می برد .....

پشت خرمنهای گندم

لای بازوهای بید

آفتاب گرم کم کم رونهفت

بر سر گیسوی گندمزارها

بر فراز سینه ی پر بار دشت

بوسه ی بدرود تابستان شکفت

از تو بود ای چشمه ی جوشان تابستان گرم

گر به هر سو خوشه ها جوشید و خرمن ها رسید

از تو بود از گرمی آغوش تو

هر گلی خندید و هر برگی دمید

این همه شهدو شکر از سینه پرشور تست

در دل ذرات هستی نور تست

مستی ما از طلائی خوشه انگور تست

راستی را بوسه ی تو ، بوسه ی بدرود بود؟

بسته شد آغوش تابستان؟

خدایا......

زود بود!

خداحافظ فصل خوب عطش !

فصلی که آب را در تو گواراتر یافتم

نه ! که عطش تو ،آنرا گواراتر کرده بود...

خدایا !

عطش تمام خوبیای دنیا را برمن بچشان تا زندگی ام روز به روز گواراتر شود....

و من هر روز تشنه تر از روز پیش گردم...

تشنه همیشگی مهر تو ، خدای زلال و گوارای من ....!


یکشنبه 21 شهریور 1389

مقدمه

   نوشته شده توسط: فرشید    

.

با سلام خدمت دوستان .

این وبلاگ رو بعد از اینکه یک شعر زیبا رو خوندم تصمیم گرفتم بسازم و برای مدیریتش به کمک شما دوستان نیازمندم چون خودم خیلی وارد نیستم تو وبلاگ نویسی و از این جور چیزها. از چند روز دیگه شروع به نوشتن مطالب می کنم .